عـــلـــــی کــــوچـــــولـــــو
یک قلب پر از راز
Je ne pourrais pas vivre sans toi Tu es le soleil qui illumine ma vie Et la flamme qui me réchauffe quand j'ai froid Je t'aime comme tu ne peux même pas l'imaginer Je veux toujours être à tes côtés Quand tu n'es pas là, mon cœur pleure Et dès que je te vois, ma tristesse meurt Je t'aime mon ange فرشته من تو همه چیز منی بدون تو نخواهم توانست زندگی کنم تو خورشیدی هستی که زندگیم را روشن کردی تو همانند شعله ی آتشی مرا گرم کردی آن هنگام که سرد بودم دوستت دارم آنقدر که تصورش هم برایت ممکن نیست می خواهم تا همیشه کنارت باشم وقتی به کنارم نیستی قلبم می گرید و آن هنگام که تو را نظاره می کنم غمهایم می میرند فرشته من دوستت دارم وقتی تنهائیم دنبال1 دوست میگردیم.....وقتی پیداش کردیم دنبال عیب هاش میگردیم.....وقتی از دستش دادیم دنبال خاطره هاش می گردیم............ و باز هم تنهائیم. تو نیستی که ببینی چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریست چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست چگونه جای تو در جان زندگی سبز است ,چگونه! هنوز پنجره باز است تو از بلندی ایوان به باغ می نگری تمام گنجشکان که در نبودن تو مرا به باد ملامت گرفته اند تو را به نام صدا می کنند تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده است طنین شعر نگاه تو در ترانه من تو نیستی که ببینی چگونه می گردد نسیم روح تو در باغ بی جوانه من چراغ, آینه, دیوار, بی تو غمگینند! تو نیستی که ببینی چگونه با دیوار به مهربان یک دوست از تو می گویم. به کودکی گفتند :عشق چیست؟
Mon ange, tu es tout pour moi





گفت : بازی
به نوجوانی گفتند : عشق چیست؟
گفت : رفیق بازی
به جوانی گفتند : عشق چیست؟
گفت : پول و ثروت
به پیرمردی گفتند : عشق چیست؟
گفت :عمر
به گل گفتم: عشق چیست؟
گفت : از من خوشبو تره
به پروانه گفتم: عشق چیست؟
گفت :از من زیبا تره
به خورشید گفتم عشق چیست؟
گفت: از من سوزنده تره
به عاشقی گفتند : عشق چیست؟
چیزی نگفت آهی کشید و سخت گریست
به عشق گفتم تو آخر چه هستی ؟؟..
گفت نگاهی بیش نیستم....
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |

MENU

